![]() |
![]() |
|
|
بازم دلم گرفته گریم اختیاری نیست آخه جز گریه منو کاری نیست
یه عمره از محبت بی نصیبم ای خدا ! من غریبم ای خدا !
چرا جز گریه منو کاری نیست ؟؟؟
از لبهای سردم خنده گریزونه راز دل خسته ام هیچکی نمی دونه بازیچه شدم تا کی؟ دل را زدم تا کی؟ افسردگی تا کی؟
دل به هرکی دادم بی وفایی دیدم چه رنجهایی که عمری من از عشق کشیدم !!!
شـب بود و سـتاره توی کهکـشـون غم بود و نگاهی رو به آسمون با چشم خسته قلبی شکسته باز پرشده قلبش از گلایه ها باز میگه غماشو با ستاره ها طاقت نداره چشم انتظاره
شبای با هم بودن گذشت هر کسی رفت دیگه برنگشت ستاره آی ستاره از اوج آسمونا بگو تا بشنوند نامهربونا چرا باید بمونند حالا تنهای تنها اونا که بودند عمری همدم ما
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 0:47 توسط آلاله |
|
|
تقدیم به او که منو تنها گذاشت و رفت ..... یادت میاد پیشم بودی همیشه همرا هم بودی یادت میاد با نگاهت دل منو کردی خرابت یادت اومد با نفست منو تو عالم گذاشتی تو عالم دیوونگی نامی از من گذاشتی یادت میاد برای من نزدیک ترین کس ها بودی حرف دلم برای تو حرف دلت برای من می گفتیم و می خندیدیم همش به فکر هم بودیم
از غم ها دل بریدیم
وقتشو به شادی دادیم
اما کجا ست اون خا طرات اما چی شد اون خا طرات همش فنا و نیست شد فقط به خا طر تو
تو رفتی و دل منو نبردی هیچ با خودت نگفتی که گم شده ای داری من و تو غم و شادی یکی داشتیم
اما چرا تو این جوری منو کاشتی با این کارت روحمو کشتی بی وفا منو دست کی سپردی بی وفا
کدوم دلو بردی جای من کدوم قلبو نشوندی جای من مگه قلب من چی کم گذاشت
که قلبشو نشوندی جای من
حالا که رفتی دیگه نخواه که پیشم بیای نخواه که خاطراتمو دوباره زنده بکنی
خوشبخت باشی هر جا باشی با هر دل و قلبی که باشی$$$
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 0:48 توسط آلاله |
|
|
تو می آیی ! یقین دارم که می آیی !!! اما ... زمانی می آ یی که مرا در بستر سردی میان خاک بگذارند . تو می آیی ! یقین دارم که می آیی !!! اما ... زمانی می آیی که پیکرم چون آلاله ای افتاده بر خاک است و
جدا از تکیه گاهش درپناه خاک و درآغوش سرد گورمی ماند.
بیا تا آخرین د م هم , قـد م های تو بالای سرم باشد و نگاهت که غـرق ا شک پشیمانی است به روی پیکرم باشد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 21:41 توسط آلاله |
|
|
گر می دانستی دلم چقدر با تو حرف دارد هیچ وقت تنهایم نمی گذاشتی
گر می دا نستی دلم چقدر با تو حرف دارد هیچ وقت تنهایم نمی گذاشتی.
مـی تــرســم !!! خــیــلی مـی تــرســم !!!
از ثانیه هایی که بخواهند اونقدر سریع حرکت کنند
که من از گفتن جا بمانم
و به د قیقه هایی برسند که من باید بروم
و حرفهای ناگفته را به بغضی تبدیل کنم
که در ساعت ها بترکد و پنهان شود
ساعت هایی که دقیقه هاو ثانیه ها را از من بگیرد
و نخواهد که من دل گفته دنیا را ترک کنم
دیگر شکی نیست که دلم به بغض گلو تبدیل شود
دیگر شکی نیست که تو گفته دلم را نشنوی
ثانیه ها هیچ وقت پشت چراغ قرمز نمی مانند
آنقدر غرور دارند
آنقدر به دنبال پیشرفت هستند
که با خود دقیقه ها را هم می برند
و آنقدر پای خود را از گلیمشان درازتر می کنند
که به ساعت ها می رسند
همشان دست به یکی می کنند تا عمر من را بگیرند
ترسم از این است که آنقدر مغرور باشند
که در بین راهشان مرا هم با خود ببرند
ازرفتن نمی ترسم
از حرفهای نگفته می ترسم
بدان که ثانیه ها و دقیقه ها عمر من را می گیرند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 1:47 توسط آلاله |
|
اشک چشمام جاری شد و دست خدا سپردمت دل من راضی نبود به این جدایی نازنین عـزیزم منو ببخش اگه یه وقـت آزردمت گفتی به من غصه نخور می رم و بر می گرد م همسفر پرستو ها می شم و بر می گرد م گفتی تو هم مثل من غـمگـینی از جدا یی گفتی تا چشم رو هم بزا ری می رم و بر می گرد م غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم پنجره امید را هنوز به روم نبستم ******************************************************************* عزیزم رفتی سفر کی بر می گردی؟ چشمونم مونده به در کی بر می گردی؟
*********************************************
رفتی و رفـت از چشام نور دو دیده زحالم بی خبر کی بر گردی
(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((
پرستوهای عاشق به خونشون رسیدند اما چرا ای عزیز دل هرگز تو را ندیدم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:13 توسط آلاله |
|
به سراغ من اگر می آیید !!! پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگ های هوا , پَر قاصدهایی است
که خبر می آرند , از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک روی شن ها هم نقش های سُم اَسبان سواران ظریفی ست که صبح به سَر تپّه ی معراج شقایق رفتند پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بُن برگی بِدود زنگ باران به صدا می آید آدم اینجا تنهاست و دراین تنهایی سایه ی نارونی تا اَبدیت جاری است به سراغ من اگر می آیید !!! نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 23:20 توسط آلاله |
|
|
$$$عــــــــشـــق مـــا زنــــده مـــی مــــونـــه
قــــــدرتـــش شـــا یــد بــتـونــه$$$ &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&& $$$ بــــعــد از / مـــرگـــــــــــ / تــــو آســــمــونــــا
مـــا را بــــه هــــم بـــرســـونـــه$$$
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 22:4 توسط آلاله |
|
|
به نام خداوند بخشنده مهربان
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیاز مند شدم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من اورا دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع شدم وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 10:55 توسط آلاله |
|
به نام خدا وند بخشنده مهربان
ای کا ش به د نیا نمی آ مدم
حا ل که به د نیا آمد م ای کـا ش بـزرگ نـمی شــد م حا ل که بزرگ شده ام ای کا ش د خـتر نمی شد م حا ل که د خـتر شده ام ای کا ش عا شق نمی شد م حا ل که عاشق شده ام ای کا ش منتظر نمی شد م حا ل که منتظر شده ام ای کا ش ازاحوال او بی خبر نمی شد م حا ل که از احوال او بی خبر شده ام ای کا ش می مُُُُرد م ای کا ش زجر نمی کشید م حا ل که زجر می کشم ای کا ش د ق نمی کرد م حا ل که دق می کنم ای کا ش اورابرای لحظه ای ببینم حا ل که او را برای لحظه ای نمی بینم ای کــا ش خـــدا نـگــهــدارش بــا شــد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 19:4 توسط آلاله |
|
|
به جای دسته گلی که فردا بر قبرم می گذاری امروز با شاخه گلی کوچک یا د م کن به جای میل اشکی که فردا بر مزارم نثار می کنی امروز با تبسمی شادم کن به جای متن های تسلیت گونه ای که فردا در روزنامه ها می نویسی امروز با پیام های کوچک خوشحالم کن من امروز به تو احتیاج دارم نه فردا.........
Life is short There is no time I want no today Tomorrow is late
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 11:36 توسط آلاله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یا رب به خدایی خداییت وانگه به کمال کبریایی ات ا زعمر من آنچه هست بر جای برگیر و بر عمر گلم افزای |
|
RSS
|